الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

39

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

و شورشيان ، نداى جهاد سر دادند و طمع‌ورزان و كينه‌توزان بر امام ، براى پيوستن به سپاه عايشه شتافتند و آن لشكرها پيش رفتند تا وحدت كلمهء مسلمين را بشكافند و شهرها را در عزادارى ، مصيبت و اندوه ، غرقه‌ور سازند . ( 1 ) عسكر كاروان عايشه ، شتابان در دل صحرا حركت مىكرد . در ميان راه ، مردى به نام « العرنى » با شترى كه آن را « عسكر » مىناميد ، با آنها روبه‌رو شد و يكى از سواران كاروان به سوى وى رفت و به او گفت : اى صاحب شتر ! آيا شتر خود را مىفروشى ؟ - آرى . - به چه قيمتى ؟ - به هزار درهم . - واى بر تو ! آيا تو ديوانه‌اى ! شترى به هزار درهم فروخته مىشود ؟ ( 2 ) - آرى ، اين شتر من مىباشد . هيچ كس را سوار بر آن ، طلب ننمودم مگر اينكه او را دريافتم و هيچ كس مرا سوار بر آن طلب ننمود مگر اينكه از چنگش رها شدم . - « اگر بدانى كه ما آن را براى چه كسى مىخواهيم ، به خوبى آن را به ما مىفروختى » . - « آن را براى چه كسى مىخواهى ؟ » . - « براى مادرت » . - « من مادرم را نشسته در خانه‌اش رها كردم در حالى كه قصد بيرون رفتن